بدين گونه از اطراف ريختند و حاجيان را تاراج كردند و تا شب بدين كار ادامه دادند .
حاجيان سرآسيمه شدند و شب را از بيم قتل و غارت به بدترين وضعى به صبح رساندند .
يكى از آنان به امير الحاج گفت كه حاجيان را به جائى ببرد كه حاجيان شام منزل كردهاند .
امير الحاج نيز دستور داد تا حاجيان از آن جا بروند .
حاجيان بار خود را بر شتران نهادند و بدين كار سرگرم شدند .
دشمن نيز براى حمله به ايشان فرصت را غنيمت شمرد و توانست هرطور كه مىخواهد ، آنان را غارت كند .
بنابر اين ، همهء شتران را با بارهائى كه داشتند به يغما بردند .
از حاجيان ، آن عده كه جان برده بودند به حاجيان شام پيوستند و در نزدشان ماندند .
بعد به زاهر كوچ كردند .
نخست از ورودشان به مكه جلوگيرى شد ولى بعد به آنان اجازهء ورود دادند .
لذا به مكه وارد شدند و حج خود را به پايان رساندند و باز گشتند .
بعد ، امير قتاده پسر خود و همچنين گروهى از ياران خويش را به بغداد فرستاد .
اينان وارد بغداد شدند و در حالى كه شمشيرهاى برهنه و كفنهائى در دست داشتند آستانهء درگاه خليفه را بوسيدند و از آنچه بر حاجيان گذشته بود ، پوزش خواستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٢