ممكن است اين دانشمندان بگويند فلسفه ما دوش به دوش واقعيت خارج پيش مىرود و در واقعيت خارج حركات بسيط تنها نداريم هر چه هست محصول اجتماع و فعل و انفعال بسايط است ولى اين سخن سودى به آنها نمىدهد زيرا اين قانون در بسيارى از مركبات نيز مانند مركباتى كه سير تحول و تكامل آنها تقريبا يك نواخت مىباشد جريان ندارد .
و از همه روشنتر مجموع جهان طبيعت مىباشد زيرا خود اين دانشمندان گواهى مىدهند كه جهان يك مجموعه اى است از انرژى غير قابل كاهش و افزايش كه در هر گوشه از پيكره خويش با
Commentary
با خود آمد گفت اى بحر خوشى اى نهاده هوش را در بى هشى
خواب در بنهاده اى بيداريى بسته اى در بىدلى دلداده يى
منعمى پنهان كنى در ذل فقر طوق دولت بندى اندر غل فقر
ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندمج
روضه اى در آتش نمرود درج دخلها رويان شده از بذل و حرج
ميوه شيرين نهان در شاخ و برگ زندگى جاودان در زير مرگ
در عدم پنهان شده موجوديى در سرشت ساجدى مسجوديى
آهن و سنگ از برونش مظلمى و ز درون نورى و شمع عالمى
درج در خوفى هزاران ايمنى در سواد چشم چندين روشنى
اى مبدل كرده خاكى را به زر خاك ديگر را نموده بو البشر
اى كه خاك شوره را تو نان كنى اى كه نان مرده را تو جان كنى
اى كه جان خيره را رهبر كنى اى كه بى ره را تو پيغمبر كنى
اى كه خاك تيره را تو جان دهى عقل و حس و روزى و ايمان دهى
شكر از نى ميوه از چوب آورى از منى مرده بت خوب آورى
گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى پيه را بخشى ضياء و روشنى