نظريه مبتنى است كه بطلان هر دو به ثبوت رسيده و آن دو نظريه عبارت است از 1 وجود انواع متباينه در خارج 2 ثبوت ماهيات ثابته آنها .
روشنتر بگوئيم اين طريقه مبنى بر اين است كه خواصى كه از راه حس نائل مىشويم مهيات متباينه بوده باشند مثلا واقعيت صدا غير از واقعيت نور بوده و به همين قياس خواص اجسام با يكديگر تباين نوعى داشته باشند و همچنين اجسام نيز با اختلافات جوهرى متنوع بوده و هر يك از آنها نوعى بحسب واقعيت جدا از ديگرى و داراى خواص جداگانه باشد .
شرح
مستقيما وارد ذهن شدهاند هوبز از فلاسفه حسى قرن هفدهم 1588 1679 مىگويد استدلال و فكر درست يعنى جمع كردن معلومات با هم يا جدا كردن آنها از يكديگر بعبارت ديگر فلسفه يعنى تجزيه و تركيب و تجزيه و تركيب تنها به اجسام تعلق مىگيرد و غير از جسم هر چه هست موضوع فلسفه و علم واقع نمىشود .
هيوم فيلسوف حسى قرن هجدهم 1711 1776 پس از آنكه ادراكات را منحصر مىكند به آنچه از راه يكى از حواس پيدا شده باشد مىگويد اين است تار و پود بافته افكار ما و عقل ما جز تركيب كردن و مرتبط ساختن اين اجزاء و مبادى كار ديگرى نمىكند .
ولى مطابق آنچه در اين مقاله تحقيق شد مفاهيم يكنوع كثرتى دارند از لحاظ بساطت و تركب و يك نوع كثرتى دارند از لحاظ حقيقت و اعتبار و از آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه نظريه عقليون مبتنى بر فطرى بودن پاره اى از معقولات قابل قبول نيست و طبق نظريه حسيون نيز بسيارى از مفاهيم بسيط از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت بلكه عليت و معلوليت كه بالضروره ذهن از هر يك از اينها تصور روشن و صريح و صحيحى دارد قابل توجيه نيست و تنها راه صحيح توجيه همان است كه در اين مقاله تحقيق شد .
همان طورى كه از ضمن مطالب گذشته معلوم شد مفاهيم يك كثرت ديگرى نيز از راه كليت و جزئيت دارند زيرا هر چند كلى و مصداق در خارج