ملك عادل ، اين قرار را با برادر خود ، صلاح الدين ، در ميان گذاشت .
صلاح الدين آن را پسنديد و موافقت كرد .
ولى وقتى خبر آن انتشار يافت ، كشيشان و اسقفها و راهبان گرد آمدند و پيش خواهر پادشاه انگلستان رفتند و او را نكوهش كردند و از انجام اين كار بازداشتند .
آن خانم هم از تن دادن به اين زناشوئى خوددارى كرد .
مىگفتند اشكال ديگرى مانع انجام اين امر بوده است . خدا بهتر مىداند .
پس از اين پيشامد ، ملك عادل و پادشاه انگلستان يك ديگر را ملاقات مىكردند و درباره صلح به گفت و گو مىپرداختند .
يك بار پادشاه انگلستان از ملك عادل خواست كه ساز و آواز مسلمانان را بشنود .
ملك عادل نيز زن خنياگرى را كه چنگ مىنواخت ، دعوت كرد .
او آوازى خواند و آهنگى نواخت كه پادشاه انگلستان آن را پسنديد .
ولى گفت و گوى صلاح ميان ملك عادل و پادشاه انگلستان به جائى نرسيد و پادشاه انگلستان از اين كار جز نيرنگ و فريب انديشه ديگرى نداشت .
بعد ، وقتى فرنگيان آشكار كردند كه مىخواهند به بيت - المقدس روى آورند ، صلاح الدين بار و بنه خود را در نطرون گذاشت و خود تنها با عدهاى از ياران زبده خويش رهسپار رمله شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣