به ملك عادل تعلق داشت و نايبان وى راهها را در دست گرفته بودند كه نگذارند ملك افضل به مصر برود تا ملك عادل خود بدان سرزمين رود و آن جا را بگيرد .
ملك افضل از راهى كه به بيت المقدس مىرسيد ، عدول كرد . در نزديك بيت المقدس دو سوار به ملاقات او آمدند كه از سوى مردم بيت المقدس فرستاده شده بودند .
اين دو سوار به دو خبر دادند كه مردم بيت المقدس به اطاعت او در آمدهاند .
ملك افضل از آنجا شتابان به راه خويش ادامه داد تا در تاريخ پنجم ماه ربيع الاول به بلبيس رسيد .
در آنجا برادرانش ، و سرداران مصرى ، و همه بزرگان به ديدار او آمدند .
تصادفا برادر او ، ملك مؤيد مسعود ، و فخر الدين چهار كس مملوك پدرش ، هر يك جداگانه براى او خوراكى ساخته و خوانى گسترده بودند .
ملك افضل نخست به خوان برادر نشست چون برادرش او را سوگند داده بود كه اول نمك او را بچشد .
فخر الدين چهار كس كه چنين پنداشت كه ملك افضل اين كار را از آن جهة كرده كه از وى برگشته و به وى بدگمان شده است .
از اين رو ، رأى وى برگشت ، و بر آن شد كه بگريزد .
بدين قصد پيش ملك افضل رفت و گفت :
« گروهى از تازيان بيابانى با هم به زد و خورد پرداختهاند و اگر كسى بدان جا نرود و آنان را با هم آشتى ندهد ، دامنهء اين جنگ
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٣