حمله برد و آنها را بگيرد .
فرستاده خليفه ، فرمانى هم به خوارزمشاه تقديم كرد كه به موجب آن خليفه الناصر لدين اللّه آن شهرها را در اختيار وى گذارده بود .
بنابر اين علاء الدين تكش خوارزمشاه از نيشابور رهسپار رى گرديد .
قتلغ اينانج و كسانش نيز به دو پيوستند و با او روانه شدند .
هنگامى كه خبر رسيدن آنها را سلطان طغرل شنيد ، لشكريانش پراكنده بودند و او چندان درنگ نكرد كه آنان را گرد هم آورد . بل يا همان كسانى كه با خود داشت ، به جنگ خوارزمشاه شتافت .
به او گفتند : « اين كارى كه تو مىكنى ، خردمندانه نيست ، و جا دارد كه لشكريان خود را گردآورى . »
نپذيرفت زيرا به دلاورى خويش مغرور بود ، و راه خود را دنبال كرد و به پايان رساند .
دو لشكر در نزديك رى با هم روبرو شدند ، و طغرل ، خود به ميانه لشكر خوارزمشاه حمله برد .
چيزى نگذشت كه او را در ميان گرفتند و از اسب به زير افكندند و كشتند .
اين واقعه در بيست و چهارم ماه ربيع الاول روى داد .
سر سلطان طغرل را پيش خوارزمشاه بردند و او همان روز آن را به بغداد فرستاد كه آن را چند روز بر دروازه نوبى آويختند .
پس از كشته شدن سلطان طغرل ، علاء الدين تكش خوارزمشاه به همدان رفت و بر سراسر آن شهرها دست يافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٤