اخبارى رسيد كه پرنس ارناط ، فرمانرواى كرك ، مىخواهد راه حاجيان را بزند و آنان را گرفتار سازد . و آشكار كرده است كه پس از فراغت از دستگيرى حاجيان بر سر راه لشكر مصر بر گردد تا آنان را از رسيدن به خدمت صلاح الدين باز دارد .
به شنيدن اين اخبار بود كه صلاح الدين روانه بصرى شد تا نگذارد پرنس ارناط به جست و جوى حاجيان برخيزد بلكه از بيم او ملازم شهر خود بماند .
در ميان حاجيان نيز گروهى از خويشاوندان صلاح الدين بودند ، از آن جمله محمد بن لاجين ، خواهر زاده صلاح الدين ، و عدهاى ديگر كه به زيارت خانه خدا مىرفتند .
پرنس ارناط همين كه شنيد صلاح الدين به شهر او نزديك مىشود ، از شهر بيرون رفت و از آنچه در آن طمع بسته بود دست شست .
از اين رو حاجيان سالم به مقصد رسيدند .
صلاح الدين وقتى خاطرش از بابت حاجيان آسوده شد ، روانه كرك گرديد و آن جا را در ميان گرفت و به انتظار رسيدن لشكر مصر ماند .
در آن جا لشكريان مصر به دو رسيدند .
صلاح الدين از آن جا دستههائى از لشكريان خود را به سوى كرك و شوبك و نقاط ديگر پراكنده ساخت .
آنان نيز به هر جا كه رسيدند يغما كردند و ويران ساختند و آتش زدند .
پرنس ارناط در كرك ، در حلقه محاصره محصور بود و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٠