بود ، از ميان حاضران سر برآورد و اين شعر را خواند :
تمتع من شميم عرار نجد * فما بعد العشية من عرار
( يعنى : از بوى خوش گلهاى شب بوى نجد بهرهمند شو ، زيرا بعد از امشب ديگر شببوئى نيست . )
صلاح الدين از شنيدن اين شعر ، نخست شكفته شد ولى بعد افسرده خاطر گرديد و آن را به فال بد گرفت .
شادى اهل مجلس نيز به اندوه مبدل شد .
صلاح الدين از آن سفر ديگر به مصر باز نگشت تا از جهان رفت با وجود آنكه تا زمان فوت او مدتى دراز طول كشيد .
بارى ، او از مصر حركت كرد . و از بازرگانان و مردم شهرها و كسانى كه به سبب خشكسالى در شام و غيره به مصر آمده بودند ، گروهى بسيار همراه او روان شدند .
او راه خود را به سوى بندر ايله انداخت . و چون شنيد كه فرنگيان گرد هم آمدهاند تا با او بجنگند و از پيشروى او جلوگيرى كنند ، همين كه نزديك شهرهاى ايشان رسيد ، افراد ناتوان و بار و بنه را همراه برادر خود ، تاج الملوك بورى ، به دمشق فرستاد . و خود تنها با سپاهيان جنگاور خويش باقى ماند .
آنگاه به اطراف شهرهاى فرنگيان حمله برد و بيشتر اين حملات هم به شهر كرك و شوبك [ ( 1 ) ] بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - شوبك ( به فتح باء ) : قلعهاى است در اطراف شام ، در ميان عمان وايله ، نزديك كرك و آن بلدهاى است كوچك و باغها در آن جا بسيار است . و اكثر بقيه ذيل در صفحه بعد