سرانجام امير سنقر حاضر شد كه دوباره به فرمان خليفه عباسى در آيد .
امير خطلبرس نيز برگشت و ميانه او و خليفه را آشتى داد و اصلاح كرد و شهر لحف را به او و امير ارغش مسترشدى واگذار نمود .
اين دو تن ، يعنى امير سنقر و امير ارغش مسترشدى رهسپار شهر لحف گرديدند .
در راه ميان آنها منازعهاى روى داد .
امير سنقر در صدد بر آمد كه امير ارغش را دستگير كند ولى ديد كه او جانب احتياط را فرو نمىگذارد و به آسانى در دام نمىافتد .
بدين جهة ، ناچار با هم به جنگ و زد و خورد پرداختند .
پيكار سختى ميان آنان در گرفت .
در اين جنگ ياران ارغش به او خيانت كردند و از او روى گرداندند .
در نتيجهء اين امر ، امير ارغش شكست خورد و گريخت و به بغداد مراجعت كرد .
امير سنقر به تنهائى در شهر لحف استقرار يافت و در آنجا به نام ملك محمد خطبه خواند .
خليفهء عباسى از بغداد قشونى به سركردگى امير خطلبرس براى جنگ با او فرستاد .
ميان امير خطلبرس و امير سنقر پيكار سختى شد كه سرانجام امير سنقر شكست خورد و مردان او به قتل رسيدند و اموالى كه در اردوگاه داشت به غارت رفت .
امير سنقر پس از شكستى كه خورد به قلعهء ماهكى رفت و هر چه در آنجا بود ، برداشت و يكى از غلامان خود را در آن قلعه به جانشينى خود گماشت .
آنگاه رهسپار همدان گرديد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥