تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
سرانجام امير سنقر حاضر شد كه دوباره به فرمان خليفه عباسى در آيد . امير خطلبرس نيز برگشت و ميانه او و خليفه را آشتى داد و اصلاح كرد و شهر لحف را به او و امير ارغش مسترشدى واگذار نمود . اين دو تن ، يعنى امير سنقر و امير ارغش مسترشدى رهسپار شهر لحف گرديدند . در راه ميان آنها منازعه‌اى روى داد . امير سنقر در صدد بر آمد كه امير ارغش را دستگير كند ولى ديد كه او جانب احتياط را فرو نمىگذارد و به آسانى در دام نمىافتد . بدين جهة ، ناچار با هم به جنگ و زد و خورد پرداختند . پيكار سختى ميان آنان در گرفت . در اين جنگ ياران ارغش به او خيانت كردند و از او روى گرداندند . در نتيجهء اين امر ، امير ارغش شكست خورد و گريخت و به بغداد مراجعت كرد . امير سنقر به تنهائى در شهر لحف استقرار يافت و در آنجا به نام ملك محمد خطبه خواند . خليفهء عباسى از بغداد قشونى به سركردگى امير خطلبرس براى جنگ با او فرستاد . ميان امير خطلبرس و امير سنقر پيكار سختى شد كه سرانجام امير سنقر شكست خورد و مردان او به قتل رسيدند و اموالى كه در اردوگاه داشت به غارت رفت . امير سنقر پس از شكستى كه خورد به قلعهء ماهكى رفت و هر چه در آنجا بود ، برداشت و يكى از غلامان خود را در آن قلعه به جانشينى خود گماشت . آنگاه رهسپار همدان گرديد .