به او ياد داد كه وقتى پيش يونس رسيد خود را قاضى بلد الفرات معرفى نمايد و پرداخت بقيهء پول را تضمين كند تا وزير جلال الدين آزاد گردد .
آن مرد عامى هم با همان جلال و شكوه ظاهرى پيش يونس رفت . در آنجا ، هم وزير جلال الدين و هم يونس ، او را مورد احترام قرار دادند . او نيز چنان كه دستور داشت ، وزير را ضمانت كرد و گفت :
« من در نزد شما ميمانم تا كسى را همراه وزير به اقامتگاه او بفرستيد كه بقيهء پول را گرفته بياورد . »
يونس سخنان او را باور كرد و وزير را رها ساخت و جمعى از كسان خود را همراه او فرستاد .
جلال الدين وقتى به حديثه رسيد همه كسانى را كه همراهش رفته بودند بازداشت كرد .
يونس وقتى اين خبر را شنيد و دانست كه چه حيلهاى در كارش كردهاند ، ناچار شد كه آن مردك عامى را رها كند و سيصد دينارى را هم كه گرفته بود پس بدهد تا وزير جلال الدين هم كسان او را آزاد سازد .
اما وزير جلال الدين ، وقتى از چنگ يونس خلاص شد و به سوى حديثه روانه گرديد ، در راه به يك نفر ناشناس برخورد كرد كه از طرز رفتار وى به شك افتاد . او را گرفت و تفتيش كرد .
در جيب او نامهاى يافت كه دبيس به يونس نوشته و حاضر شده بود كه به او شش هزار دينار بپردازد تا او را در اختيار وى بگذارد .
بدين ترتيب وزير جلال الدين دريافت كه رهائى وى از مرگ ، شگفتانگيزترين اتفاق بوده است .
كشته شدن امير جيوشبك
درين سال امير جيوش بك كه حاكم موصل بود كشته شد .