وقتى اين خبر به ملك رضوان رسيد از حلب به صفين روانه شد .
در راه به نود تن از فرنگيان رسيد كه مال فديهء قمص ، حاكم رها ، را براى جاولى مىبردند او اين مال را از آنان گرفت و عدهاى از آنان را اسير كرد . آنگاه به رقه رفت ولى بنى نمير اموالى پيشكش كردند و با وى مصالحه نمودند . لذا او دست از سرشان برداشت و به حلب بازگشت .
سالم بن مالك باز از جاولى كمك خواست و تمنا كرد كه به رقه برود و آنجا را تصرف كند . و وعده داد كه اگر چنين كند آنچه لازم داشته باشد در اختيارش قرار خواهد داد .
جاولى عازم رقه شد و هفتاد روز آنجا را محاصره كرد . بنى نمير اموال و اسبانى در اختيارش گذارند .
او پس از دريافت اين هدايا ، به سالم بن مالك پيام فرستاد كه :
« من كارى مهمتر ازين در پيش دارم . در برابر دشمنى قرار گرفتهام كه بايد به او بپردازم نه به كسى غير ازو . و اكنون عازم عراق هستم .
چنانچه كارم در آنجا فيصله يافت ، رقه و غيره از آن تو خواهد شد . ولى اكنون نمىتوانم بخاطر محاصرهء پنج نفر از بنى نمير ، از كار خود منصرف شوم . »
مقارن اين احوال امير حسين بن اتابك قتلغ تكين به جاولى رسيد . پدر امير حسين از امراء سلطان بود . و سلطان او را كشت .
او اين پسر را به خدمت سلطان گماشته بود .
سلطان محمد امير حسين را با فخر الملك بن عمار براى اصلاح وضع جاولى فرستاده ، همچنين قشونى را همراه ابن عمار براى جهاد با كفار گسيل داشته بود .
امير حسين وقتى به حضور جاولى رسيد به او گفت كه شهرهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٧