و او را تسليم سالم بن مالك ، فرمانرواى قلعه كرد ، تا وقتى كه جوسلين پسر خاله قمص بر او وارد شد . او از شهسواران و شجاعان فرنگ بود و تل باشر [ ( 1 ) ] و غيره را در اختيار داشت . او و قمص هر دو با هم اسير شده بودند . جوسلين با پرداخت بيست هزار دينار جان خود را خريده بود .
وقتى جوسلين به قلعهء جعبر رسيد ، در آنجا عوض قمص بعنوان گروگان ماند و قمص آزاد گرديد و به انطاكيه رفت .
جاولى ، جوسلين را از قلعهء جعبر بيرون آورد و در عوض برادر زن او و برادر زن قمص را گرفت و جوسلين را پيش قمص فرستاد كه وى را تقويت كند و به آزاد ساختن اسيران و فرستادن مال و ساير چيزهائى كه ضمانت كرده بود ، وادار سازد .
وقتى جوسلين به منبج [ ( 2 ) ] رسيد ، آنجا را غارت كرد . گروهى از ياران جاولى كه با وى بودند ازين كار خوششان نيامد و به او نسبت غدر و خيانت دادند ولى او گفت : « اين شهر مال شما نيست . »
شرح آنچه بين اين قمص و فرمانرواى انطاكيه گذشت .
همين كه قمص آزاد شد و به انطاكيه رفت ، طنكرى ، فرمانرواى انطاكيه سىهزار دينار با اسب و سلاح و جامه و غيره به دو پرداخت .
طنكرى ، هنگامى كه قمص در اسارت بسر ميبرد ، شهر رها را
هامش
[ ( 1 ) ] - باشر : دژى است نزديك حلب و آن را تل باشر نيز گويند ( لغتنامه دهخدا )
[ ( 2 ) ] - منبج : شهر قديمى در سوريه ، واقع در شمال شرقى حلب كه دو هزار نفر جمعيت دارد . ابو فراس حمدانى در سال 947 ميلادى ( 335 هجرى قمرى ) در آنجا حكومت كرد . قشون روم او را اسير گرفت و به قسطنطنيه برد كه در آنجا اشعار خود را ساخت ( اعلام المنجد ) -