شمردند با تركان درآميختند و دست به غارت زدند .
قسمتى از شهر به غارت رفته بود كه خبر آن به گوش ابن بوقا رسيد . او سواره به سوى شهر تاخت و آنان را از غارت بازداشت و به مردم شهر امان داد .
سلطان محمد در اواخر شهر جمادى الاولى ، شهر واسط را به قسيم الدوله برسقى واگذاشت . و به ابن بوقا فرمان داد كه به شهر صدقه برود و آنجا را غارت كند . او و لشكريانش شهر را بيحد و حساب غارت كردند .
سلطان محمد در دوم جمادى الاخر از بغداد روانه زعفرانيه شد . خليفه ، وزير خود مجد الدين بن مطلب را نزد او فرستاد و ازو خواست كه بماند و در رفتن عجله نكند زيرا بيم آن ميرود كه مردم دست به قتل و غارت بگذارند .
قاضى اصفهان نيز عقيده داشت كه سلطان از رفتن صرف نظر كند و فرمان خليفه را اطاعت نمايد . سلطان محمد نيز پذيرفت .
آنگاه خليفه ، نقيب النقباء على بن طراد ، و جمال الدوله مختص خادم را نزد سيف الدوله صدقه فرستاد . اين دو نفر پيام خليفه را به صدقه ابلاغ كردند و او را به اطاعت از سلطان محمد پند دادند و از مخالفت با او منع كردند .
صدقه عذر خواهى كرد و گفت : « من از فرمانبردارى سلطان سرنپيچيده و خطبه خواندن بنام او را در شهر خود قطع نكردهام . » و پسر خود دبيس را آماده ساخت كه همراه آن و دو نفر بنزد سلطان محمد برود .
در حينى كه صدقه با فرستادگان خليفه سرگرم گفتگو بود خبر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٣