رفت و گروهى از آنان نيز به دست مردم حومهء شهر كشته شدند .
سلطان سنجر ميان فيلان و كسان خود قرار داشت . و در برابر وى نيز سلطان محمود و اتابك غزغلى قرار گرفته بودند .
سنجر وقتى كه ديد كار به جاهاى باريك كشيده ، ناچار شد كه فيلان را به جنگ وادارد .
كسانى كه در اطراف وى باقى مانده بودند به او توصيه كردند كه بگريزد و جان خود را نجات دهد .
ولى او جواب داد : « يا پيروزى ، يا كشته شدن . ولى گريز ، هرگز ! » هنگامى كه فيلان به جنگ مبادرت كردند و اسبان قشون سلطان محمود آنها را ديدند ، از ميدان كارزار برگشتند و عقبنشينى كردند .
اما سلطان سنجر در آن حال به سلطان محمود رحم آورد و كسان خود را گفت : « آن بچه را با حملات اين فيلان نترسانيد . »
بدين فرمان ، از حملات فيلها به آنان جلوگيرى كردند . در نتيجه ، سلطان محمود و كسانى كه با وى بودند توانستند از دست فيلان جان به سلامت برند و به قلب سپاه خود بگريزند .
درين جريان ، سرپرست و مربى او ، غزغلى ، گرفتار شد . او با سلطان سنجر مكاتبهاى مىكرد و به او وعده مىداد كه برادرزادهاش را پيش وى ببرد .
وقتى كه اسير شد ، سلطان سنجر ، به علت خلف وعدهاى كه كرده بود بر او خشم گرفت و او ناتوانى در انجام آن امر را بهانه كرد و پوزش خواست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٥