از رفتن جاولى از موصل ، بدان شهر رسيده و در جانب شرقى شهر فرود آمد .
و چون هيچكس به او التفاتى نكرد و هيچ سلام و پيامى برايش نفرستاد ، طى بقيهء مدت روز به جايگاه خود بازگشت .
قلج ارسلان وقتى به نصيبين رسيد در آنجا ماند تا تعداد افرادش زياد شد و چون جاولى خبر نزديك شدن او را شنيد از موصل به سنجار رفت و در آنجا رحل اقامت افكند . امير ايلغازى بن ارتق و گروهى از قشون جكرمش نيز به دو پيوستند چنان كه چهار هزار سوار به اختيار وى درآمدند .
درين وقت نامهء ملك رضوان به وى رسيد كه او را به شام فراخوانده و نوشته بود كه اهالى شام ياراى مقابله با فرنگيان را ندارند .
لذا جاولى به سوى رحبه [ ( 1 ) ] حركت كرد .
اهالى موصل و قشون جكرمش به قلج ارسلان كه در نصيبين بود نامه نوشتند و به او گرائيدند و او را سوگند دادند كه به يارى آنان بكوشد .
او نيز سوگند خورد . آنگاه اهالى موصل را به نوبهء خود سوگند داد كه از نيكخواهى و فرمانبردارى وى كوتاهى نكنند . سپس همراه آنان به سوى موصل رفت و روز بيست و پنجم رجب در معرقه فرود آمد و زمام امور شهر را بدست گرفت .
پسر جكرمش و يارانش به استقبال او رفتند . او هم خلعتهائى به آنان داد و بر تخت نشست و در خطبه نام سلطان محمد را انداخت و پس از خليفه بنام خود خطبه خواند .
سپاهيان را مورد نوازش قرار داد . قلعه را از غزغلى ، غلام
هامش
[ ( 1 ) ] - رحبه ناحيهاى است در شام ( لغتنامه دهخدا )