حاجب جريان امر را از آنان پرسيد . گفتند : « دشمنى داريم كه از دستش شكايت كردهايم و بايد با ما بيايد و در دادگاه حاضر شود . »
پرسيد : « اين شخص كيست ؟ » جواب دادند : « پادشاه است . » و سرگذشت خود را شرح دادند .
حاجب بازگشت و ماجراى را به عرض سلطان رساند .
سلطان اين امر به خاطرش گران آمد و روى درهم كشيد . فرمان داد كه عامل را احضار كنند .
همين كه عامل به حضور او رسيد دستور داد طلب بازرگانان را بپردازد و پاداش گزافى هم به آنان بدهد .
بعد هم عامل را تنبيه كرد تا ديگران از سرنوشت او عبرت بگيرند و نظائر چنان جرمهائى را مرتكب نشوند .
پس از اين واقعه ، سلطان محمد هميشه ميگفت : « شديدا پشيمان شدم از اينكه خودم در مجلس محاكمه حضور پيدا نكردم . كاش حاضر مىشدم تا ديگران نيز از من پيروى كنند و هيچكس از حضور در دادگاه و اداى حق مردم خوددارى نكند . »
واقعه ديگرى كه نشانه عدالتپرورى اوست اين است كه خزانهدارى داشت معروف به ابو احمد كه بدست باطنيان كشته شد .
پس از كشته شدن او دستور دادند كه موجودى خزانه را به - عرض سلطان برسانند .
ميان دارائى خزانه جعبهاى بود كه در آن گوهرهاى بسيار و گرانبها وجود داشت .
سلطان محمد وقتى چشمش بر آن جواهرات افتاد گفت : « اينها را چندى قبل به من نشان دادند . اينها متعلق به خزانه سلطنت نيست
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٣