در روز عيد قربان درگذشت . مرگ او نيز ناگهانى بود .
در منستير [ ( 1 ) ] كه زادگاه او شمرده مىشد منجمى مرگش را پيشبينى كرده و گفته بود كه يقينا در چنين روزى از جهان خواهد رفت . در چنين روزى نبايد سوار شود و از خانه بيرون رود .
او نيز در روز عيد قربان سوار نشد و بيرون نرفت . اما فرزندان و اركان دولت او همه به نمازگاه رفتند و پس از پايان نماز براى اسلام و عرض تهنيت به نزد وى بازگشتند . قاريان قرائت كردند و شاعران شعرهائى سرودند . آنگاه براى صرف غذا رفتند .
يحيى نيز برخاست و از در ديگر رفت كه با آنان به صرف ناهار پردازد . هنوز سه قدم نرفته بود كه افتاد و جان سپرد .
پسر او على را كه در شهر فساقس بود ، احضار و براى فرمانروائى معين كردند .
يحيى در قصر دفن گرديد ، سپس جنازه او به آرامگاهش ، در مناستير ، منتقل شد . عمر او پنجاه و دو سال و پانزده روز و مدت فرمان - روائى او هشت سال و پنج ماه و بيست و پنج روز بود . ازو سى پسر بر جاى ماند .
عبد الجبار بن محمد بن حمديس صقلى ، طى اشعار ذيل ، مرگ او را مرثيت و جانشينى پسرش را تبريك گفت :
ما اغمد العضب الاجرد الذكر * و لا اختفى قمر حتى بدا قمر
هامش
[ ( 1 ) ] - منستير (Monastir) شهركى است در تونس غربى كه 8500 نفر جمعيت دارد . قديم در آنجا مسيحيان ديرى داشتند . بدين جهة اين شهرك بنام همان دير موسوم گرديد . ( اعلام المنجد )