ابو طالب و بهرام را كشت . و چون دين و ايمان درستى نداشت در بسيارى از امور خود از باطنيان كمك ميگرفت .
وقتى الب ارسلان اخرس به فرمانروائى رسيد ، لولو خادم را بر كارها مسلط ساخت و كار به جائى رسيد كه الب ارسلان فقط اسما پادشاهى مىكرد و رسما و معنا لؤلؤ خادم همه كاره بود .
الب ارسلان در حقيقت اخرس ، يعنى گنگ و بىزبان نبود . و بدين علت او را اخرس ميخواندند كه زبان او لكنت داشت و هنگام حرف زدن من من ميكرد .
مادر او دختر باغيسيان بود كه حكومت انطاكيه را داشت .
الب ارسلان اخرس نيز دو برادر خود را كشت . يكى ملكشاه كه برادر تنى او محسوب مىشد و ديگر مباركشاه كه برادر ناتنى بشمار ميرفت و با او فقط از پدر يكى بود . پدرى كه عين همين عمل را كرد يعنى دو برادر خود را كشت . لذا پس از درگذشت وى دو پسرش كشته شدند و اين مكافات عملى بود كه او با دو برادر خود كرد .
در زمان ملك رضوان تعداد باطنيان در حلب رو بفزونى گذارده بود تا جائى كه ابن بديع فرماندار شهر و ساير بزرگان از نيروى آنان انديشه ميكردند .
پس از درگذشت ملك رضوان ، ابن بديع ، به الب ارسلان پيشنهاد كرد كه باطنيان را از ميان بردارد و به مجازات رساند .
الب ارسلان نيز به او فرمان داد كه بدين كار اقدام كند .
ابن بديع ، ابو طاهر زرگر رئيس باطنيان و كليه ياران او را دستگير كرد . و ابو طاهر و گروهى از بزرگان باطنى را شكست و اموال بقيه را گرفت و آزادشان كرد . عدهاى از آنان به فرنگيان پيوستند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٤