تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و يكف القوم فى بغ * داد قتل و انتقام فعلى مدرسة فيه * ها و من فيها السلام و اعتصام بحريم * لك من بعد حرام
هان اى نظام الملك ، نظام ( امور ) در بغداد شيرازه‌اش بگسست و فرزندت كه در آن زيست مىكند به او بىاحترامى و ستم به حق او روا داشته‌اند و در بغداد كار ( بىنظمى ) منتهى به كشت و كشتار بندگان شده و كسى هم كه از بين آنها سالم مانده تيرها ( بدلش ) نشسته . هان ! اى آنكه استوارى دين به تو باشد در بغداد مقامى ( شأنى ) بجاى نمانده است و مصيبت بزرگ و جنگ پيوسته دوام دارد . تا زمانى كه دستهاى تو با شمشير درد را ريشه كن نسازد و اين گروه در بغداد دست از قتل و و كينخواهى بر ندارند بر مدرسه‌اى در آن هست ( مدرسه نظاميه مقصود است ) بايد درود واپسين فرستاد . و توسل به حريم تو از اين پس حرام خواهد بود ! نظام چون از ماجراى فتنه آگاه شد و بدانست كه قصد مدرسهء او كرده و در جوار آن با آنكه فرزندش مؤيد الملك در آنجا بوده است ، كشتار شده ، بر او سخت گران آمد . پس با گوهر آئين را به شحنه‌گى بغداد بازگرداند و نامه‌اى براى خليفه المقتدر بامر اللّه نوشت و گوهر آئين فرستاد كه متضمن شكايت از بنى جهير بود و عزل او را از وزارت تقاضا كرد و بگوهر آئين دستور داد كه هواخواهان بنى جهير را دستگير و از تنبيه و گوشمالى آنها و وابستگان آنها كوتاهى نكند . بنو جهير اين خبر بشنيد ، عميد الدوله به قصد ديدار نظام الملك و جلب عواطف او ، رو باردوگاه ( سلطانى ) نهاد و از بيراهه و پرهيز از جادهء عمومى حركت كرد . از بيم آنكه مبادا گوهر آئين در راه او را ببيند و بوى آزار رساند . همين كه گوهر آئين ببغداد رسيد ، با خليفه ديدار كرد و نامهء نظام الملك را بخليفه داد و خليفه به فخر الدوله دستور داد برود و ملازم خانهء خود باشد . از آن سوى عميد الدوله به اردوگاه سلطانى رسيد و همچنان در اصلاح امر با نظام الملك در گفتگو بسر برد تا اينكه به آنچه نظام الملك بدان دلبستگى داشت . او