همسر اوّل خود . ) بنا بر اين دلايل ، انتقال نطفه زوجى كه از دنيا رفته است ، به زوجه در طول عده وفات بىاشكال مىباشد .
اما مسأله ارث بديهى است كه به مجرد فوت شخصى ، اموال او طبق قواعد باب ارث به وارث او منتقل مىگردد به غير از استثنائاتى كه در جاى خود مطرح شده است .
نكته اى كه در مسأله وجوب حداد ( 1 ) براى زنى كه شوهرش از دنيا رفته است ، به عنوان حكمت حكم مىتوان مطرح نمود ، استحكام اصالت تشكل خانواده در اسلام است . زن با ترك آرايش در موقع از دنيا رفتن همسرش ، اصالت محبت و وفا در ميان دو ركن اساسى خانواده را اثبات مىكند و اين حالت حتى در فرزندان آن خانواده و ديگر خويشاوندان و همه آنان كه از فوت شوهر زن اطلاع پيدا كردهاند تأثير ارزشى براى اصالت ارتباطات خانوادگى به وجود مىآورد .
اما اين كه انتقال اين نطفه به رحم اجنبيّه چه حكمى دارد ؟
به نظر مىرسد مفاسدى بر اين امر مترتّب مىشود كه جواز آن را مورد تأمل و اشكال قرار مىدهد .
1 - نخستين مفسده اى كه به جواز انتقال نطفه مرد اجنبى كه از دنيا رفته است ، به رحم يك زن ، مترتّب مىگردد تزلزل بنياد خانواده است كه اصيلترين هستهء تشكل جامعه مىباشد .
2 - قبح و استهجان بازى با ارحام است كه نخستين منزلگه ورود آدمى به اين دنيا است .
3 - تأثيرات منفى شديد روانى بر فرزندى است كه از چنين نطفه اى متولد مىشود .
اين گونه احساس حقارتها كه ناشى از عدم اصالت هستى آدمى در مجراى جهان خلقت است چه بسا تا آخر عمر دست از گريبان شخص برندارد .
4 - با نظر به مجموع ابواب فقه كه اهميّت فوق العاده عرض و ارحام زنان را با اشكال
هامش
( 1 ) حداد يعنى ترك آرايشهاى زنانه و ارائه وفاء به سبب فراق شوهر