تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فقهى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
كه از انسان توقع دارد تحصيل نمايد . . تربيت است كه تمام خواص و پديده‌ها را كه انسان در موقع تولَّد با خود به همراه مىآورد تعديل مىنمايد . . ) سقراط و افلاطون تا آنجا پيش مىروند كه مىگويند : ( با تربيت كودكان است كه دولت انسانهاى برازنده و معتدل به اجتماع تحويل داده و در نتيجه خود دولت مدارج ترقّى و سعادت و فضيلت را خواهد پيمود . ) سانتهيلر عناصر اصلى فلسفهء افلاطون را در مقدمهء كتاب سياست ارسطو چنين استخراج كرده است : ( كافى نيست كه ما كودكان خود را رها كنيم كه هر چه كه مىتواند دامن طهارت و عفت آنها را آلوده كند ، بدون مانع در آنها تأثير نمايد . كافى نيست كه ما فقط با نور علم و بيان كردن فضايل و گفتن پند و اندرز دلهاى آنها را روشن نماييم ، بلكه بالاتر از اين بايستى ريشه‌هاى دين را كه طبيعت در قلوب آنان به وديعت نهاده است و موجب بروز اعتقادات قويه اى كه ارتباط انسان را با خدا مستقيم مىنمايد ، در قلوب آنها برويانيم . خدا است اول . خدا است وسط . خدا است آخر تمام موجودات . ) « تنها خداوند است كه مىتواند مقياس واقعى دادگرى ميان مخلوقات خود بوده باشد . ايمان به وجود خدا اساس تمام قوانين است ، اين عقايد با عظمت كه كاملا ضرورت دارد ، واجب است كه ما كودكان خود را به فرا گرفتن و ايمان به آنها وادار نماييم . اين عقايد با عظمت به همان مقدار كه ضرورت دارد ساده و بدون پيچ و خم مىباشند . اينها عقايدى هستند كه اگر قانونگذار ، مرد حكيم و خردمند بوده باشد بايستى با تمام وسايل عاطفى و تهديدى ، در نفس هموطنان متمركز نموده و اجراى آن را به عهدهء خود بگيرد . اين عقايد به سه عقيدهء بزرگ و ساده بر مىگردد : وجود خدا ، نظارت او ، دادگرى او ، كه كوچكترين تمايل را بر آن راه يا بى ندارد و كسى كه از اين عقايد اصيل و روشن روى گردان مىشود ، در حقيقت خود را به