دالّ :
دلالت كننده ، راهنمايى كننده .
ذِراع :
قسمتى از دست انسان از آرنج تا سر انگشتان .
ذمّه :
عهده ، بر ذمّه بودن ، بر عهده بودن ، بر كسى لازم بودن .
رجاءً :
به اميد مطلوب بودن و پاداش داشتن .
شاذروان :
پيش آمدگى كنار ديوار كعبه ، به مسألهء 114 مراجعه شود .
شوط :
دور ، به مسألهء 167 مراجعه شود .
عدول :
بازگشت ، برگشتن .
عُرف :
شناخته ، خوى و عادت ، آنچه ميان مردم متداول شده .
عُسر :
سختى ، تنگدستى .
عُقلاء :
جمع عاقل ، صاحبان خرد .
علم و عمد :
با آگاهى و توجّه و با قصد .
قصد اجمالى :
قصد و نيّتى كه قطعى نباشد .
ما فى الذمّه :
آنچه بر عهده است ، آنچه وظيفهء انسان است .
محاذى :
روبرو ، مقابل ، به مسألهء 15 مراجعه شود .
مُخيَّر :
داراى اختيار .
مستلزم :
چيزى كه لازمهء چيز ديگر است ، آنچه كه چيز ديگرى را لازم دارد .
مُسطح :
هموار ، بدون پستى و بلندى .
مشقّت :
سختى ، دشوارى ، رنج .
مطالبه :
درخواست .
مميّز :
كسى كه خوب و بد را تشخيص مىدهد .
مناسك عمره مفرده (ويژه بانوان) با حواشى مراجع معظم تقليد (فارسى) — صفحة 152
مساهمون: السيد الخميني
ص١٥٢