گرفتاران را نزد معتصم روانه كرد . اين نخستين شكست و گريز كه بر سپاه بابك وارد شد .
پس از آن واقعه دوم رخ داد و آن چنين بود كه محمد بن بعيث دژبان يك قلعه استوار بنام شاهى بود . ابن بعيث آن قلعه را از ابن رواد گرفته بود كه از بلوك آذربايجان محسوب مىشد و نيز قلعه ديگرى در آذربايجان بنام تبريز داشت ( در آن زمان تبريز كوچك و ناچيز بود ) . ابن بعيث در حال صلح و همزيستى بود و بابك متعرض او نمىشد . دستههاى سپاه بابك هميشه از مرز مىگذشتند و در قلعه او مهمان مىشدند و از آنها پذيرائى و محبت مىكرد و آنها به او اطمينان داشتند و انس گرفته بودند . روزى بابك يكى از سپهبدان خود را بنام عصمت با عده فرستاد كه مهمان ابن بعيث شدند و آن بر حسب عادت و اعتماد بود ابن بعيث سران سپاه را بناهار دعوت كرد و پس از صرف طعام شراب بسيار به آنها داد تا مست و بىخود شدند .
او جست و اول عصمت را گرفت و بند كرد و تمام سالاران را كشت . بعصمت كه گرفتار بود دستور داد كه بقيه پهلوانان و سران سپاه را يك يك نام ببرد و بخواند و او چنين كرد و هر كه مىرسيد سرمىبريد تا آنكه ساير سپاهيان بر قتل عام آگاه شدند همه گريختند . ابن بعيث عصمت را نزد معتصم روانه كرد . معتصم از چگونگى وضع و بلاد و سنگر و استعداد بابك پرسيد و او تمام راههاى پيروزى را نشان داد و او در زندان تا زمان واثق ماند .
پس از آن معتصم افشين را براى جنگ بابك فرستاد او در بلاد « برزند » لشكر زد و راهها را حفظ و قلعهها سنگرها را محكم و استوار نمود و راه ما بين خود و اردبيل را تأمين كرد .
افشين محمد بن يوسف را در محلى بنام « خش » قرار داد و گرداگرد لشكرش خندق حفر نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: ابن الأثير
ص٨١