مامون شعار دادند ( كه او خليفه باشد ) .
معتصم نزد عباس فرستاد او را احضار كرد و از او بيعت گرفت او هم پس از بيعت نزد سپاهيان رفت و گفت : اين چه محبت سرد و بيهوده است ( نسبت به من ) . من با عم خود بيعت كردهام .
آنها همه خاموش شدند و تن دادند . معتصم دستور داد آنچه مامون امر بساختن آن در محل « طرانه » داده بود ويران كنند كه ما بعد شرح آن را در قسمت حوادث بيان خواهيم كرد .
هر چه توانست سلاح و آلات و ادوات حرب را همراه خود برد و بقيه را كه نتوانست حمل كند سوخت .
مردم شهر را هم به محل خود بازگردانيد و باتفاق عباس بن مامون راه بغداد را گرفت .
بيان مخالفت فضل با زيادة الله
در آن سال زيادة الله بن اغلب امير افريقا براى جنگ با فضل سپاهى تجهيز كرد و فرستاد . او فضل بن ابى العنبر در جزيره بود كه آغاز خلاف و ستيز نمود .
فضل از عبد السلام بن مفرج ربعى مدد خواست كه او هم مخالف زيادة الله بود و مخالفت او از روزگار منصور و فتنه او مانده بود .
جنگ ميان طرفين رخ داد . ميدان جنگ هم پيرامون « مدينه اليهود » در جزيره بود در آن جنگ عبد السلام كشته شد . سر او را بريدند و نزد زيادة الله فرستادند .
پس از آن جنگ فضل بن ابى العنبر راه تونس را گرفت . داخل شهر تحصن نمود زيادة الله لشگرى براى محاصره او فرستاد . فضل وعده او را سخت محاصره كردند و بعد با غلبه شهر را گشودند و هنگامى كه لشكر فاتح داخل شهر شد عده بسيارى از مردم