مىكنم تا تو تحمل مشقت در قصد آن شخص نكنى اگر شعر تو خوب باشد . تو چگونه مىتوانى بخليفه برسى و حال اينكه ده هزار نيزهدار يا تيرانداز به او احاطه كردهاند .
من گفتم : قسم ياد كن كه تو چنين كارى خواهى كرد گفت : آرى چنين خواهم كرد من هم اين شعر را براى او خواندم ( در صورتى كه نمىدانستم كه خليفه اوست ) :
مامون ذا المنزلة الشريفه * و صاحب المرتبة المنيقه
و قائد الكتيبة الكثيفه * هل لك فى ارجوزة ظريفه
اظرف من فقه ابى حنيفه * لا و الذي انت له خليفه
ما ظلمت فى ارضنا ضعيفه * أميرنا مئونته خفيفه
و ما اقتنى شيئا سوى الوظيفه * فالذئب و النعجة فى سقيفه
و اللص و التاجر فى قطيفه
يعنى اى مامون اى داراى منزلت و مقام شريف و اى صاحب مرتبت بلند .
اى قائد سپاه انبوه و عظيم آيا ميل دارى براى تو چكامه ظريف انشاء كنم .
آن چكامه ظريفتر از فقه ابن حنيفه است ( رئيس مذهب حنفى ) بخداونديكه تو خليفه او هستى سوگند .
در سرزمين ما يك تن ضعيف مظلوم واقع نشد زين امير ( و والى ما ) مردى سبك بار و كم خرج است او چيزى اضافه بر وظيفه و حقوق خود دريافت و اندوخته نمىكند .
( در زمان او ) گرگ و ميش بر يك سقف با هم زيست مىكنند و تاجر و دزد هر دو با يك روپوش مىخوابند گفت : ( شاعر تميمى ) به خدا چند لحظه نگذشت كه ديدم ده هزار سوار كه فضا را پوشانيده بودند رسيدند و گفتند : سلام بر امير المؤمنين و