تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
كرد . واثق قبول نكرد و به او عوض هديه پنج هزار دينار داد . ابن زيات ( وزير ) در پرداخت آن مبلغ تعلل كرد آن كنيز دوباره آن دو بيت را با آهنگ براى واثق خواند . واثق گفت : آفرين بر تو و بر كسى كه ترا تربيت كرده . « علم » ( كنيز ) گفت : اين گفته براى كسى كه مرا تربيت كرده چه سودى دارد ؟ دستور دادى كه به او چيزى بدهند و ندادند . واثق آگاه شد و دوباره دستور داد كه مبلغ را مضاعف كنند . بابن زيات نوشت كه فورا ده هزار دينار بصالح بپرداز . صالح هم مبلغ را گرفت و خدمت دولت را ترك كرد و مشغول تجارت شد . ابو عثمان نحوى مازنى گويد : واثق مرا از شهر بصره احضار كرد و چون نزد او رفتم از من پرسيد : چه كسى از خاندان تو در بصره مانده ؟ گفتم : يك خواهر خردسال گفت : آن بيچاره ( هنگام مفارقت تو ) چه گفت ؟ گفتم : هر چه دختر اعشى گفته بود او هم به زبان آورد كه :
تقول ابنتى حين جد الر * حيل ارانى سواء و من قد يتيم ابانا فلا رمت من عندنا * فانا بخير اذا لم ترم ترانا اذا اضمرتك البلاد * و نجفى و نقطع منا الرحم
يعنى : دختركم هنگام مفارقت و تصميم بر سفر چنين گفت : من با يك يتيم يكسان هستم . اى پدر از ما دور مشو ( رام از اضداد است كه هم ماند و هم رفت ) كه ما در حال خير و خوشى هستيم اگر تو نروى و دور نشوى . آيا اگر بلاد ترا از ما پنهان كند جز اين خواهيم بود كه جفا شده و رحم ما قطع شده باشد ؟ واثق پرسيد تو به او چه پاسخ دادى ؟ گفت : هر چه جرير به دختر خويش گفته بود به او گفتم :
ثقى باللّه ليس له شريك * و من عند الخليفة بالنجاح
يعنى : به خدا اعتماد و وثوق داشته باش . كه شريك ندارد و بخليفه اميدوار باش كه رستگارى از او خواهد بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت