من بفضل و نكوكارى تو اميدوارم . فضل و نيكى اسباب بلند كردن مقام ارجمند و كاخ بلند تو مىباشد .
تو آنچه را كه ديگران از بذل آن خوددارى مىكنند روا داشتى و ارزان نمودى و آن عبارت از نكوكاريست .
تو از كسى عفو كردى كه هرگز از او عفو نمىشود و او شفيع و پايمرد ندارد .
آن عفو بسبب همت بلند تو حاصل شده كه تو از كيفر دادن بزرگتر و بلندتر هستى هرگز بيك بيچاره سرافكنده كيفر نمىدهى .
تو بر كودكانى كه مانند جوجههاى كبك هستند ترحم كردى ( فرزندان خود را گويد ) همچنين بر زنى كه مانند زه در كمان مىنالد رحم نمودى .
تو بر خويش خود تعطف نمودى . استخوان آن خويش سست شده و پاى او لنگ شده خدا گواه است كه من چه مىگويم و من سوگند ياد مىكنم مانند سوگند كسى كه مؤمن و در حال ( سجود ) و ركوع باشد كه هرگز قصد تمرد نداشتم ولى گمراهان و متمردين مرا كشيدند و وادار كردند و در عين حال من در باطن مطيع و فرمانبردار بودم . تا آنكه بدبختى مرا بدام انداخت و سوى هلاك هولانگيز كشيد .
ما هيچ نمىدانستيم كه براى گناه من عفو و غفرانى خواهد بود . منتظر مرگ خودم شدم كه چگونه مرا خواهد كشت .
آن كسى كه مرا بخشيد زندگانى مرا تجديد كرد و زندگى را پس از رفتن از دست من بازگردانيد : كسى كه زندگى را به من پس داد امام مقتدر متواضع بوده است ( مامون ) خداوندى كه بهترين روزگار را به تو داده و ترا رستگار كرده دشمنت را با تير كشنده و تيغ برنده كشت و رگ او را بريد .
تو چند نعمت و موهبت نسبت به من روا داشتى كه هرگز نفس من آنها را تصور نمىكرد و هرگز بچنين نعمتى ( كه حيات باشد ) طمع نداشتم تو آن نعمت را براى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 19
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩