رثاء او و امارت فرزندش طاهر گفته شده شعر ابى الغمر طبرى مىباشد :
فايامك الاعياد صارت مآتما * و ساعاتك الغضبات صارت خواشعا
على اننا لم نفتقد بك طاهرا * و ان كان خطبا يقلق القلب رائعا
و ما كنت الا الشمس غابت و اطلعت * على اثرها بدرا على الناس طالعا
و ما كنت الا الطود زال مكانه * و اثبت فى مثواه ركنا مدافعا
فلولا التقى قلنا تناسختما معا * بديعى معان يفضلان البدائعا
كه قصيده بسيار دراز است يعنى : روزهاى تو كه همه عيد و سرور بود ماتم و عزا شده و ساعتهاى غضب تو ( هنگام جنگ يا اوقات خشم ديگر ) همه زارى شده .
با اينكه ما ترا از دست ندادهايم ( چنين روزگار غمانگيز پيش آمده ) زيرا طاهر ( فرزند تو جانشين تو شده ) هست . اگر چه اين هول قلب را مضطرب مىكند .
تو جز آفتاب چيز ديگرى نبودى كه بجاى آن ماه در آمد و پرتو خود را بر مردم افكند ( كنايه از طاهر جانشين پدر ) تو جز كوه چيز ديگرى نبودى كه زايل شد يك ركن براى دفاع بجاى خود باقى گذاشت ( كه طاهر باشد ) اگر تقوى نبود قائل بتناسخ مىشديم كه هر دو در يك ديگر حلول كرده آيد هر دو نيكو صفات و داراى معانى خوب هست كه از هر نيكوئى بهتر است .
بيان لشكركشى مشركين بكشور مسلمين در بلاد اندلس
در آن سال مجوس ( مؤلف بمجوس تعبير كرده و حال اينكه مجوس معرب مغ مىباشد و مغها زردشتيان و قوم ديگرى در ايران بودند و مشركين بقول مؤلف