و او را بتمرد وادار نموده بود .
حسن نامه قوهيار را عينا براى عبد اللّه بن طاهر فرستاد و طاهر نامه را براى معتصم فرستاد .
عبد اللّه و حسن هر دو با قوهيار مكاتبه و تعهد نمودند هر چه او بخواهد انجام دهند و كوهستان را به او واگذار كنند و هميشه حاكم كوهستان باشد .
هيچ كس مزاحم و معارض او نخواهد بود .
قوهيار بعبد اللّه و حسن وعده داد كه در روز معين كوهستان را به آنها واگذار كند . چون حسن چنان كه اشاره كرديم با درى آغاز جنگ نمود عبد الله يك سپاه عظيم فرستاد كه از كوه قوهيار بگذرد .
قوهيار هم بسپاه راه داد و يارى نمود . هنگامى كه « درى » مشغول جنگ و دفاع از هجوم سپاه حسن بود مازيار در كاخ خود آسوده نشسته بود ناگاه سواران از هر طرف به او احاطه كردند كه او را اسير نمودند و بردند .
( مولف روايات مختلفه را نقل كرده كه اول بدان نحوى كه شرح حال آن گذشت و دوم بدين گونه است و باز روايات ديگر ذكر كرده كه چيزى باقى نگذارد از آن جمله اين است : ) گفته شد : مازيار براى شكار رفته بود كه گرفتار شد . هنگامى كه سپاه درى سرگرم نبرد بود سواران از پشت به او حمله كردند و مازيار اسير را به او نشان دادند .
سپاه « درى » چون وضع را بدانگونه بر او شوريد و سرش را بريد و نزد عبد إله بن طاهر فرستادند . مازيار را هم روانه كردند .
عبد الله بن طاهر به او وعده داد اگر او نامههاى افشين را بدهد و رازها را آشكار كند درباره وى نزد معتصم شفاعت خواهد كرد كه از گناه او بگذرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 144
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٤