وى رفت نيزه را بسرين اسب او برد و گفت : گم شو خداوند ترا دور كند تو عشيره را رسوا كردى . او شرمسار شد و برگشت . او در رثاء برادر خود گويد :
بتل تباثا رسم قبر كانه * على علم فوق الجبال منيف
تضمن جودا حاتميا و نائلا * و سورة مقدام و قلب حصيف
الا قاتل اللّه الجثى كيف اضمرت * فتى كان بالمعروف غير عفيف
فان يك ارداه يزيد بن مزيد * فيا رب خيل ففها و صفوف
الا يا لقومى للنوائب و الردى * و دهر ملح بالكرام عنيف
و للبدر من بين الكواكب قد هوى * و للشمس همت بعده بكسوف
فيا شجر الخابور مالك مورقا * كانك لم تجزع على ابن طريف
فتى لا يحب الزاد الا من التقى * و لا المال الا من قنى و سيوف
و لا الخيل الا كل جردا ، شطبة * و كل حصان باليدين عروف
فلا تجزعا يا ابنى طريف فاننى * ارى الموت نزالا بكل شريف
فقدناك فقدان الربيع فليتنا * فديناك من دهمائنا بالوف
يعنى : در تل « تباثاء » ( محل است و در جاى ديگر نهاكى آمده ) يك قبر نمايان است مانند قله كوه مرتفع مىباشد آن قبر شامل و محتوى سخاء حاتمى ( حاتم طائى ) و دليرى يك پهلوان مهاجم و قلب يك مرد متبين و با عزم مىباشد .
خداوند گور را بكشد ( نابود كند ) چگونه آن گور راد مردى را نهان كرده كه در نيكى و جوانمردى بخل و خوددارى نداشت .
اگر يزيد بن مزيد او را بى پا كرد ( و كشت ) بايد دانست كه او چندين بار خيل را پراكند و صفها را شكسته بود .
اى قوم من براى بليات و محن و مرگ و روزگار سخت كه نسبت بمردم كريم و گرامى سخت گير است چه كسى را دارد ( كه ابن طريف رفت ) .
ماه تمام از ميان ستارگان افتاد و فرود آمد و آفتاب بعد از او دچار كسوف شد .
اى درختان خابور ( محلى در جزيره ) چرا سبز و برگ دار هستيد ؟ مگر