با تركان فرزند خاقان در زد و خورد بود . شب را بجنگ و سختى بصبح مىرسانيد .
او در بامداد آن واقعه ناتوان و خسته و با تن لاغر و افسرده مىافتاد و من در حال ناز و نعمت و خوشگذرانى و شهوترانى بودم .
صبوح من باده خوشگوار كه بوى مشك مىدهد بود . انگار در خم باده عطر انباشتهاند .
ميان من و فرزند خالد تفاوت بسيار است اى اميه ( معشوقه ) تفاوت در قسمت و روزى خداوند است ( كه نعمت به من داده و مشقت به او ) .
( اين نوع شعر متضمن مدح اسد بن خالد است كه در ضمن تغزل عظمت و دليرى و جهانگشائى و جنگجوئى و فتح او را مىرساند و مقصود فضل از استشهاد به اين شعر خوشگذرانى و شهوترانى امين است كه از كارهاى بزرگ باز - مانده است ) .
پس از آن رو به من كرد و گفت : اى ابا حارث . من و تو براى يك مقصد و مقصود مىرويم اگر كوتاهى كنيم بدنام مىشويم و اگر بكوشيم به مقصد مىرسيم :
ما شاخه يك درختيم اگر آن درخت برومند باشد ما نيرومند مىشويم و اگر ريشه آن سست و خشك شود ما ضعيف مىشويم . اين مرد ( امين ) خود را مانند يك برده اسير كرده . با زنان مشورت مىكند و بخواب و تعبير آن اهتمام مىنمايد .
او با مطربين و هم پيالههاى خود مىنشيند و كارهاى ملك را به يارى آنان اداره مىكند و آنها به او وعده پيروزى ميدهند و امروز و فردا مىكنند و حال اينكه هلاك سوى او مىشتابد . چنان هلاك سوى او سرازير و روان است انگار سيل سوى وادى و شيب روان مىشود .
من از اين مىترسم كه با هلاك او هلاك و نابود شويم و با مرگ او بميريم .
تو يگانه پهلوان و سوار عرب هستى . فرزند پهلوان عرب هستى در اين كار سخت به تو پناه برده مىشود . اين مرد ( امين ) به تو توجه كرده و به دو چيز تو اميدوار شده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 192
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٢