حذف كرد . بعضى از خدام كعبه را هم فرستاد عهد نامه را از كعبه آورد كه دو نامه بود كه رشيد براى بيعت امين و مأمون با گواهى شهود نوشته و در كعبه سپرده بود .
چون دو عهدنامه را آوردند فضل بن ربيع هر دو را پاره كرد .
چون خبر پاره كردن دو عهدنامه بمأمون رسيد ذو الرياستين را خواند و به او گفت : اينها كارهائى بود كه قبل از اين خود خبر وقوع آنها را پيشبينى كرده بوديم ( كه ما از روى عقل و تدبير به آنها توجه كرده بوديم ) اكنون همين براى ما بس باشد كه حق با ماست ( كه امين خيانت كرده ) نخستين كارى كه ذو الرياستين بعد از اطلاع بر خلع مأمون و نخواندن خطبه و دعاء بنام او كرد اين بود كه لشكرى به شهر رى فرستاد و با لشكر مقيم رى متحد نمود و براى آنها ذخيره و خواربار و مدد و چيزهاى ديگر فرستاد در آن زمان قحط و غلا در آن سامان بود و او خواربار فراوان فرستاد كه همه در نعمت و رفاه باشند و آنها در مرز لشكر زدند و پايدارى نمودند .
پس از آن طاهر بن حسين بن مصعب بن زريق بن اسعد بن ماهان ابو العباس خزاعى ( ايرانى كه بسبب موالات خزاعى شده ) بفرماندهى لشكر رى برگزيد و فرستاد و جمعى از فرماندهان و سالاران را هم تحت فرماندهى او با او فرستاد ( با عدهء آنها ) .
طاهر در رى اقامت كرد و همه جا پاسگاه و خط ارتباط برقرار نمود . جاسوس و فخبر و طليعه هم همه جا روانه كرد . يكى از شعراء خراسان گفت :
رمى اهل العراق و من عليها * امام الحق و الملك الرشيد
باحزم من نشا رأيا و حزما * و كيدا نافذا مما يكيد
بداهية تؤد « خنفقيق » * يشيب لهول صولتها الوكيد
يعنى : امام عدو پادشاه رشيد ( خردمند كه مأمون باشد ) اهل عراق را هدف نمود .
آنها را به كسى كه از حيث عزم و حزم و تدبير و سياست جنگ ( كيد - خدعه ) بهترين مردى باشد دچار نمود . ( نشا - در طبرى مشى كه اول از نشو و نمو دوم از راه