يزيد بن مزيد را بجنگ او فرستاد او پيروز شد و خارجى را در محل « عين النوره » كشت .
اهالى جزيرهء قبرس عهد را شكستند . معيوف بن يحيى آنها را قصد و غزا كرد و مردم جزيره را اسير نمود .
عيسى بن موسى هادى امير الحاج شده بود .
در آن سال فضل بن سهل ( كه زردشتى بود ) بتوسط مامون دين اسلام را پذيرفت . گفته شد : پدرش سهل قبل از آن بتوسط مهدى ( خليفه ) مسلمان شده بود ( در اينجا اين كلمه آمده : و كان محبوسا و مسلما غلط و اشتباه است كه بايد چنين باشد « و كان مجوسيا » كه مغ بوده و مسلمان شده . برادرش ( برادر فضل ) حسن بن سهل هم بتوسط يحيى بن خالد مسلمان شد و يحيى او را به خدمت مامون گماشت .
بدين سبب فضل برمكيان را گرامى مىداشت و آنها را مىستود بفضل لقب ذو الرياستين داده شد كه او هم وزير بود و هم سالار سپاه . او از شيعيان بشمار ميآمد او بود كه مامون را به ولايت عهد على بن موسى الرضا وادار كرد . عليه السلام ( عين عبارت مؤلف ) .
امير موصل هم خالد بن يزيد بن حاتم بن قبيصة بن مهلب بود . چون خواست وارد شهر موصل شود ( براى حكومت ) لواء او شكست . آن وضع را بفال بد تلقى كرد . همچنين اتباع او كه آن حادثه را شوم دانستند . ابو الشيص شاعر گفت :
ما كان منكسر اللواء لطيره * تخشى و لا امر يكون موبلا
لكن هذا الرمح اضعف ركنه * صفر الولاية فاستقل الموسلا
يعنى شكستن لواء براى بدبينى و شوم نبود و نبايد از آن ترسيد كه يك كار بدى باشد .
آن نيزه ( كه درفش بر آن آويخته شده ) سست شده بود زيرا ايالت و ولايت موصل براى او حقير بوده بدين سبب لواء شكست . خالد آرام گرفت .
در آن سال رشيد به قصد جنگ و غزاى « صائفه » لشكر كشيد . مامون را در « رقه » قرار داد و تمام كارها را به او واگذار نمود . به تمام اقطار مملكت هم نوشت