و قل للعطايا بعد فضل تعطلى * و قل للرزايا كل يوم تجددى
و دونك سيفا برمكيا مهندا * اصيب بسيف هاشمى مهند
يعنى : اكنون ما آسوده شديم . مركب و چهارپايان ما آسوده شدند . هر كه پيش ازين براى قافله حدا مىكرد ( آواز مىخواند معمولا براى شترها و قافله خوانده مىشد - كه حدى باشد ) از ترنم باز ماند و خوددارى كرد .
بچارپايان و بار كشان بگو از سير و سفر و بريدن صحرا و بيابان آسوده شديد .
بمرگ هم بگو تو بر جعفر چيره شدى بعد از اين بمانند او خواجه و جوانمرد ظفر نخواهى كرد . ( مانند او سيد و كريم نخواهى يافت ) .
بعطيه و صله و انعام هم بگو از كار افتادى ( كه عطيه در كار نخواهد بود ) . بنكبت و مصيبت هم بگو هر روز تازه و تكرار شو .
يك شمشير برمكى مهند ( ساخته شدهء هند ) دچار يك شمشير هاشمى مهند شده ( شمشير هارون شمشير برمكى را خرد و تباه كرده ) .
چون يحيى دچار نكبت شد گفت : دنيا در حال تحول و انتقال است ( از كسى به ديگرى ) . مال هم عاريت است . ما به كسانى كه قبل از ما دچار نكبت شده بودند تاسى و اقتدا مىكنيم و نكبت ما هم مايه عبرت ديگران خواهد بود كه بعد از ما خواهند آمد .
يحيى بر عريضه يك زندانى چنين نوشت و توقيع كرد . تعدى او را گرفتار كرده و توبه او را رها خواهد كرد .
جعفر بن يحيى چنين گفت : خط انسان رشته حكمت است . با خط مىتوان نگينهاى حكمت را بهم پيوست و نشر آنها را نظم داد .
حمامه گويد : از جعفر پرسيدم بيان ( بلاغت ) چيست ؟ گفت : بلاغت اين است كه گفتهها بايد شامل معانى باشد . مقصود را از اشتراك معانى مجرد و نمايان كند .
احتياج بفكر و كاوشى نداشته باشد ( زود مفهوم شود ) .