و مادرش را بر تخت پادشاهى نشاندند كه نامش « ريتى » بود و به او لقب « اغطسه » دادند موسى بن عيسى بن موسى امير الحاج شده بود .
والى موصل هرثمه بن اعين بود .
در آن سال سليمان بن عبد الرحمن از ناحيه شرق باندلس عبور كرد و آماده جنگ برادرزاده كه حكم بن هشام بن عبد الرحمن بود گرديد كه او شهريار آن ديار بود .
حكم با سپاهى فزونتر از شمار به قصد او لشكر كشيد . بسيارى از فتنهجويان و مخالفين و شورشيان هم گرد او تجمع كرده بودند . طرفين بجنگ پرداختند بر شدت نبرد افزوده شد و در پايان سليمان گريخت . لشكريان حكم او را دنبال كردند و باز در ماه ذى الحجه جنگ ميان طرفين رخ داد و باز سليمان تن بفرار داد و بكوهستان و جاى ناهموار و مخوف پناه برد و پس از مدتى دوباره بربريان را جمع و « استجه » را قصد كرد و باز حكم لشكر كشيد و در سنه صد و هشتاد و سه جنگ واقع شد و بر شدت خود افزود و باز سليمان گريخت و بيك قريه پناه برد و تحصن نمود و حكم هم او را محاصره كرد و گريخت و بناحيه قريش پناه برد .
در آن سال در شهر قرطبه سيل عظيم روان گرديد بسيارى از مردم ناحيه قبله دستخوش سيل شدند و بسيارى از خانهها ويران گرديد و سيل تا شقنده هم رسيد .
در آن سال جعفر طيالسى محدث و عمار بن محمد خواهرزاده ثورى و عبد العزيز بن محمد بن ابى عبيده در آوردى مولاى جهينه كه پدرش اهل دارابگرد بود چون اين نسبت سخت بود دراوردى گفتند و دراج ابو السمح كه نامش عبد الرحمن بن سمح بن اسامه تجيبى مصرى كه در سنه صد و بيست و پنج متولد شد و عفيف بن سالم موصلى درگذشتند .
سنه صد و هشتاد و سه
در آن سال مردم خزر بسبب مرگ دختر خاقان از باب الابواب ( در بند ) به قصد مسلمين لشكر كشيدند و مسلمين و اهل ذمه ( پناهندگان و تحت حمايت مسلمين )