اصل آن عود است بر وزن حبر واو بياء قلب شده راجع بآيهء فوق رجوع شود به « ميد » . لفظ عيد فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
عوذ :
پناه بردن . التجاء . « عاذَ بِه :
لَجَأَ وَاعْتَصَمَ » . * ( قالَ أَعُوذُ بِالله أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ) * بقره : 67 . گفت پناه ميبرم به خدا از اينكه از جاهلان باشم .
اعاذه : در پناه قرار دادن * ( وَإِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَذُرِّيَّتَها ) * آل عمران : 36 .
من او و ذرّيه اش را به تو ميسپارم .
استعاذه : پناه بردن و اعتصام .
* ( فَاسْتَعِذْ بِالله مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ ) * نحل : 98 . به خدا از شيطان رجيم پناه بر .
معاذ : مصدر ميمى است * ( قالَ مَعاذَ الله إِنَّه رَبِّي ) * يوسف : 23 . نصب آن براى مفعول مطلق است « اعُوذُ بِالله مَعاذاً » يعنى : پناه بر خدا از اين كار كه تو مرا ميخوانى او مربّى من است ( بنا بر آنكه ضمير * ( إِنَّه ) * بعزيز مصر راجع باشد ) .
عور :
عورت هر چيزى است كه انسان از ظاهر شدن آن شرم دارد .
مثل آلت تناسلى و نيز هر چيزى كه انسان از آن ميترسد مثل شكاف و محل عبور در مرزها .
راغب گويد : عورة سوأهء انسان است ( آلت تناسل ) و آن كنايه و اصلش از عار است زيرا در ظاهر شدن آن عار هست از اين جهت زنان عورت ناميده شدهاند .
* ( يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَةٌ وَما هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِراراً ) * احزاب :
13 . مراد از عورة در آيه بىحفاظ بودن است كه بيم حمله و تاراج هست در جنگ خندق عدّهاى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله اجازه ميخواستند به شهر بر گردند و ميگفتند خانه هاى ما بى - حفاظ است مىترسيم تاراج كنند خدا فرمود : خانه ها بىحفاظ نيستند اينها جز فرار قصدى ندارند .
* ( أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ ) * نور : 31 . آيه دربارهء جواز اظهار زينت زن است مراد از