باقر و صادق عليهما السلام نقل شده كه : * ( الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ) * قريشاند .
معنى دو آيهء فوق با آيهء ما قبل كه عبارت است از * ( وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ) * . چنين مىشود : بگو من انذار كنندهء آشكارم شما را از عذاب خدا ميترسانيم چنان كه عذاب را بر تقسيم كنندگان نازل كرديم آنان كه قرآن را پاره پاره كردند و به آن دروغ ، سحر ، شعر و سخن مجنون نام گذاشتند . اين كلمه فقط يك بار در كلام الله آمده است .
عطف :
( بر وزن علم ) جانب .
طرف . در لغت آمده : « عطفا الرجل :
جانباه » دو طرف مرد از شانه تا زانو و چون كسى از چيزى اعراض كند گويند : « ثنّى عطفه : اعرض و جفا » * ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي الله بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً وَلا كِتابٍ مُنِيرٍ . ثانِيَ عِطْفِه لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ الله ) * حجّ : 8 و 9 .
بعضى از مردم دربارهء خدا مجادله ميكنند بىآنكه دانشى و هدايتى و كتابى روشن داشته باشد ، متكبرانه ميخواهد مردم را از راه خدا گمراه گرداند . دربارهء آيه در « ثنى » توضيح داده شده است . اين كلمه بيشتر از يك بار در كلام الله نيامده است .
عطل :
عطالت بمعنى خالى شدن است در اقرب الموارد آمده : « عَطَلَ الرّجُلُ مِنَ الْمالِ وَالادَبِ : خَلا » تعطيل :
فارغ و خالى كردن « عَطَّلَ الشَّيْءَ :
فَرَّغَه وَاخْلاه » در صحاح و قاموس آمده : التّعْطيلُ : « التَّفْريغُ » و نيز در صحاح گويد : « عَطَلَتِ الْمَرْئَةُ و تَعَطَلَتْ » يعنى گردن زن از گردنبند خالى ماند در نهج البلاغه خطبه 180 فرموده « وَاصْبَحَتِ الدِّيارُ مِنْه خالِيَةً وَالْمَساكِنُ مُعَطَّلَةً » خانه ها از سليمان فارغ و مساكن از وى خالى ماند .
* ( وَإِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ ) * تكوير : 4 .
آنگاه كه حامله ها خالى ماند . چنان كه در « عشر » گذشت * ( وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ ) * حج : 45 . يعنى : اى بسا چاه متروك كه آب بر ندارد و اى بسا قصر مرتفع يا گچكارى شده كه از سكنه