آنها بطور شديد . بعبارت ديگر آتش افروختهء خدا كه از قلوب اهل آتش زبانه ميكشد .
* ( « حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ . . . » كهف : 90 .
مراد از مطلع الشّمس طرف مشرق است كه ذو القرنين در مسافرت دوم به طرف شرق كشور خويش براى خواباندن شورش بدويان رفت .
و گرنه محلى در زمين نيست كه آفتاب از آنجا خارج شود و زمين با آفتاب در حدود صد و پنجاه ميليون كيلومتر فاصله دارد و مشرق و مغرب اعتبارى است باعتبار ظهور و غروب آفتاب .
طلوع : چنان كه گفته شد بمعنى بروز است به همين مناسبت بميوه و غنچه و گل طلع گفته مىشود كه از درخت ظاهر مىشود . * ( « وَمِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ » ) * انعام : 99 . از درخت خرما از ميوه اش خوشه هاى نزديك بهم يا سهل الاخذ رويانديم . ايضا * ( « وَالنَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ » ) * ق : 10 . در مجمع فرموده : طلع اولين ظهور ميوهء خرماست .
اين كلمه چهار بار در قرآن به كار رفته ، سه بار در ميوهء خرما چنان كه در دو آيه گذشت همچنين آيهء : * ( « وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ » ) * شعراء :
148 . و آيهء : * ( « طَلْعُها كَأَنَّه رُؤُسُ الشَّياطِينِ » ) * صافات : 65 . دربارهء درخت زقّوم است در اقرب علاوه از ميوه آن را چيزى كه مانند دو نعل رويهم از درخت خرما ميرويد معنى كرده است .
طلاق :
جدائى . در اقرب الموارد گويد : « طلقت المرئة من زوجها :
بانت » ايضا بمعنى طلاق دادن ( كنار كردن زوجه ) آمده در جوامع الجامع فرموده : طلاق بمعنى تطليق است مثل كلام و سلام بمعنى تكليم و تسليم .
آيهء : * ( « وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ . . . » ) * بقره : 227 . و * ( « الطَّلاقُ مَرَّتانِ » ) * بقره :
229 . بمعنى ثانى است انطلاق :
بمعنى رفتن و گشاده رويى و روانى زبان است چنان كه اهل لغت گفته اند