كرد مذهبش در اقطار زمين مثل روم ، يونان ، بابل و غيره شايع شد و خلق كثيرى داخل آن شدند .
آنها خدا را در الوهيّت يكتا ميدانند نه در عبوديّت و خدا را با نفى توصيف ميكنند نه با اثبات .
ميگويند : عاجز نيست ، جاهل نيست ، مرگ ندارد ، ظلم و جور نميكند و اينها را اسماء حسنى بطور مجاز ميدانند كه باسم حقيقى قائل نيستند ( باختصار ) .
از اين مطالب مىشود به صحت نظر نگارنده كه در ابتدا گفته شد پى برد .
اگر گوئى : در اين صورت آنها اهل كتاباند و بايد مثل اهل كتاب و اهل ذمّه با آنها رفتار كرد چنان كه حساب مجوس چنين است ؟
گوئيم : جواب اين عنقريب خواهد آمد بايد دانست كه حكومتهاى اسلامى با صابئىها مثل بتپرستان رفتار نكردهاند .
مثلا در عيون اخبار الرضا باب 12 و كتاب توحيد باب 65 در ضمن مذاكرهء آنحضرت با اصحاب ملل گفتگوى آن بزرگوار با عمران صابى نقل شده كه وى سؤالات مفصلى دربارهء توحيد و صفات بارى تعالى از امام عليه السّلام كرده بالاخره مجاب شده و اسلام آورده . اين روشن مىكند كه صابئان در آنزمان آزادى مذهب داشتهاند .
ابو اسحق حرانىّ صابى كه كاتب خليفهء عباسى و عزّ الدولهء ديلمى بود گويند مقام ارجمندى از علم داشت مرحوم سيّد رضى او را مرثيه گفته است . فريد وجدى در حال او مينويسد :
عزّ الدوله اصرار كرد كه اسلام آورد ، قبول نكرد . ماه رمضان را با مسلمانان روزه ميگرفت . آيات قرآن را بسيار عالى حفظ كرده بود و در نامه هايش از آن اقتباس ميكرد .
نوادهء همين شخص را نقل ميكنند كه ابو الحسن هلال بن محسن نام داشت و در دين جدش بود سپس باسلام گرويده هكذا پسر او محمد بن
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص١٠٠