پيامبران را بر سكوت و خوددارى از تكلَّم وا داشتند گوئى دست پيامبران را گرفته بدهانشان گذاشتند و اعلام كردند كه بايد ساكت شويد . . .
* ( « فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاه عَلى وَجْهِه فَارْتَدَّ بَصِيراً » ) * يوسف : 96 .
ارتداد را در آيه عود گفتهاند يعنى برگشت و بينا شد . رجوع شود به « بيض » .
* ( « فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما . . . » ) * كهف :
64 . يعنى بر آثار راهى كه آمده بودند بر گشتند .
* ( « إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى » ) * قصص : 85 .
طبرسى نقل مىكند : چون آنحضرت بعد از خروج از مكه بجحفه رسيد بمكَّه .
اشتياق پيدا كرد جبرئيل آمد و گفت :
آيا به شهر و زادگاه خود مشتاق شدهاى فرمود آرى جبرئيل آيهء فوق را خواند ( كه وعدهء رجوع بمكَّه است ) آنگاه از قتيبى نقل مىكند : شهر را معاد گويند زيرا كه شخص در شهرها مسافرت كرده سپس به آن بر ميگردد .
معاد در آيه اسم مكان است . بعقيدهء الميزان مراد از آن مكَّه و تنكير براى عظمت و بزرگى عود است يعنى برگشتن تو بمكَّه برگشت بزرگى است نه آنطور كه از آن خارج شدهاى .
آنحضرت در حال خوف و مخفيانه از مكَّه خارج شد و فاتح و مظفر بر آن بازگشت . و چون اين آيه بعد از داستان فرار موسى از مصر و برگشتن پس از بعثت آمده لذا ظاهرا بآنحضرت نويد ميدهد كه تو هم پس از خروج از مكَّه به صورت مطلوبى به آنجا بر خواهى گشت .
ردف :
تبعيّت « ردفه ردفا تبعه » :
( اقرب ) * ( « قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ » ) * نمل : 72 .
بگو شايد بعضى از آنچه بعجله ميخواهيد در پى شماست .
طبرسى آن را از ابن اعرابى لاحق شدن نقل كرده و گفته شده دخول لام در « لكم » دليل آنست كه ردف بمعنى نزديكى است يعنى بعض از آنچه