معراج بسدرة المنتهى نازل شد و خدا را با قلب خود ديد چنان كه در نزلهء اوّلى ديد . آنگاه در بحث روائى حديثى چند از شيعه و اهل سنت نقل مىكند كه آنحضرت دو دفعه خدا را با قلب خود ديد و از روايات مستفاد مىشود كه سدرة المنتهى در آسمانهاست .
ناگفته نماند نظر علامهء طباطبائى متّخذ از احاديث است و اگر احاديث نبود قهرا ضمير * ( « رَآه » ) * را بجبرئيل ارجاع ميكردند و نميگفتند : رجوع آن به خدا صحيح است و در احاديث و صحت و سقم آنها بايد تحقيق كرد ظهور آيه چنان كه گفته شد آنست كه ضمير * ( « رَآه » ) * راجع بجبرئيل است .
سدس :
( بضم س - د ) يك ششم * ( « فَإِنْ كانَ لَه إِخْوَةٌ فَلأُمِّه السُّدُسُ . . . » ) * نساء : 11 . اگر براى ميّت برادرانى باشد براى مادر اوست يك ششم .
سادس : ششم * ( « وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ . . . » ) * كهف : 22 .
سدى :
مهمل . چنان كه در مجمع آمده * ( « أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً » ) * قيامة : 36 . آيا انسان گمان مىكند كه مهمل و بدون تكليف و بدون ثواب و عقاب گذاشته مىشود در نهج البلاغه حكمت 370 فرموده « فما خلق امرؤ عبثا فيلهو . و لا ترك سدى فيلغو » اين كلمه در قرآن فقط يك بار آمده است .
سرب :
( بفتح س - ر ) رفتن در سرازير و نيز محل سرازير چنان كه راغب گفته است * ( « نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَه فِي الْبَحْرِ سَرَباً » ) * كهف : 61 .
ظاهرا سرب مصدر و تميز است يعنى :
ماهى خود را فراموش كردند پس راه خويش را سرازير به دريا پيش گرفت ( بطور سرازيرى رفت ) .
سارب : راه رونده * ( « سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِه وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسارِبٌ بِالنَّهارِ » ) * رعد : 10 . در علم خدا مساوى است آنكه پنهانى سخن گويد و آنكه آشكارا و آنكه در شب پنهان مىشود و در روز روشن راه ميرود .
راغب گويد « السارب : الذاهب