« اگر به اين ثعلبى يك اردنگ زدى ، قباى خود را به تو مىدهم . »
يهودى نيز قباى او را گرفت و چنان اردنگى به آن بيچاره زد كه هر كه در بازار از آن نزديك مىگذشت از اين موضوع خبر دار شد .
ثعلبى كه چنين توهينى به وى شده بود ، فرياد زد :
« اى فرزندان حاطب ، مهمان شما را رسوا كردهاند ! » همين كه اين خبر به گوش حاطب رسيد ، خود را به مهمان خويش رساند و از او پرسيد كه چه كسى وى را اردنگى زده است .
او هم به مرد يهودى اشاره كرد .
حاطب با شمشير چنان زخمى به دو زد كه فرق سر وى را شكافت .
به ابن فسحم ، يعنى همان يزيد بن حارث كه يهودى را به چنان كارى برانگيخته بود ، خبر دادند كه يهودى كشته شده و حاطب او را كشته است .
ابن فسحم به شنيدن اين خبر در پى حاطب شتافت ولى هنگامى به دو رسيد كه او در يكى از خانههاى خانوادهء خود داخل شده بود .
وقتى دستش به حاطب نرسيد ، مرد ديگرى از بنى معاويه را يافت و كشت .
بر اثر اين واقعه ، جنگ در ميان دو قبيلهء اوس و خزرج در گرفت و هر دو قبيله آمادهء كارزار شدند و نزديك جسر ردم بنى حارث بن خزرج با هم روبرو گشتند .
در آن روز عمرو بن نعمان بياضى بر خزرج ، و حضير بن سماك اشهلى بر اوس فرماندهى مىكرد .
چون آوازهء زد و خوردهائى كه اين دو قبيله تا آن زمان كرده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٨