به سرداران و شهسواران مهربانى و بخشش كرد و به كارگزاران و فرمانداران و استانداران آزادى عمل داد و دستشان را در كارها باز گذاشت و راه و روش اردشير را در پيش گرفت .
شهرهايى را كه از ايران جدا شده بودند باز به ايران برگرداند كه از آن جمله سند و سندوست و رخج و زابلستان و طخارستان بود .
در نازور گروه بسيارى را كشت و بقيه را از آن سرزمين راند .
طوائف ابخاز و بنجر و بلنجر و آلانها براى حمله به ايران و سرزمينهاى وابسته به ايران گرد هم آمدند و به ارمنستان تاختند تا مردم آن نواحى را غارت كنند چون راه تا ارمنستان ساده و آسان بود .
خسرو انوشيروان چندى درنگ كرد و آنها را آزاد گذاشت تا هنگامى كه در كار خود گستاخ شدند و دستبرد و تاراج را از اندازه گذراندند .
آنگاه سپاهيانى را به سركوبى ايشان فرستاد . به دست اين سپاه ، مهاجمان از پا در آمدند و كشته شدند جز ده هزار تن از آنان كه در بند اسارت افتادند و در آذربايجان به آنها سكونت داده شد .
انوشيروان پسرى داشت به نام انوشزاد كه از همهء فرزندان وى بزرگتر بود .
به دو خبر دادند كه انوشزاد زنديق است - يعنى از كيش مزدك پيروى مىكند .
انوشيروان نيز او را به جندىشاپور فرستاد و گروهى از مردان مورد اعتماد خود را كه در ديندارى ايشان اطمينان داشت بر او گماشت تا او را اصلاح و ادب كنند .
انوشزاد تحت مراقبت اين عده بود كه شنيد پدرش ضمن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٧