سرپيچيدند . »
اسا كوشيد كه مردم را به راه راست درآورد و درين باره سختگيرى بسيار كرد .
در نتيجهء سختگيرى او ، گروهى كه بت مىپرستيدند و گناه مىكردند ، به ستوه آمدند و پيش مادر اسا رفتند و از دست پسرش شكايت بردند .
مادر او نيز بتپرستى مىكرد .
از اين رو ، به نزد پسر خود رفت و كوشيد تا او را از آنچه مىكرد باز دارد . درين باره نيز بيش از اندازه اصرار ورزيد .
ولى پسرش ، اسا ، به سخنان او گوش نداد ، از اين گذشته ، او را از زيان بتپرستى ترساند و بيزارى خود را از پرستش بتها آشكار كرد .
مردمى كه به بتپرستى گرويده بودند وقتى كار را چنان ديدند ، نااميد شدند و كسانى كه از اسا مىترسيدند ، آن سرزمين را ترك گفتند و روانه هند گرديدند .
در هند پادشاهى بود كه رزح ( يا : روح ) خوانده مىشد .
مردى بيدادگر و تبهكار بود و توانائى بسيار داشت . مردم بيشتر شهرهاى هندوستان از او فرمانبردارى مىكردند و او آنان را به بندگى و پرستش خود فرا مىخواند .
آن گروه از بنى اسرائيل كه راهى هندوستان شده بودند ، خود را به دو رساندند و از دست پادشاه خود پيش او شكايت بردند و از شهرهاى بسيار و لشكريان او ، همچنين از ناتوانى او در فرمانروائى سخن گفتند و پادشاه هند را برانگيختند كه براى جنگ با اسا لشكركشى كند .
پادشاه هند جاسوسانى را به سرزمين بنى اسرائيل فرستاد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٠