از اين رو ، يونانيان كسى را كه بطلميوس بن لاغوس خوانده شده ، به پادشاهى نشاندند .
هامش
[ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل :
ايالات بين سرداران اسكندر تقسيم شد . و درين وقت آذربايجان به آتروپات پارسى رسيد و ايالات هند كما في السابق در تحت اختيار پادشاهان محلى بماند .
چون هيچكدام از سرداران اسكندر نمىخواستند از حكومت تمكين نمايند ، به زودى شورش و طغيان در ممالك شروع شد و هر كدام از واليان يونانى و مقدونى مملكتى را تصاحب نموده ، خود را جانشين اسكندر دانستند .
از اين جهة آنها را « جانشينان » نامند .
نزاع و مجادلهء جانشينان تقريبا بيست سال به طول انجاميد .
ركسانه بعد از فوت اسكندر پسرى آورد كه اسكندرش ناميدند ولى تفاوتى در اوضاع حاصل نشد .
پرديكاس كه مىخواست وحدتى ايجاد كند ، از بطلميوس ، والى مصر ، شكست خورده به دست سربازان خود كشته شد .
پس از آن ، واليان با يك ديگر در جنگ شدند . و آنتيگون ، والى كيليكيه ، در ابتدا فاتح به نظر مىآمد زيرا در شورش فتح نمايانى نموده بود .
و ليكن سلوكوس نامى از سرداران اسكندر بر آنتيگون فائق آمد و قسمت اعظم آسياى غربى را تصرف نموده سر سلسلهء دودمان سلوكى گرديد .
از پادشاهان سلوكى ، آنهايى كه در ايران سلطنت داشته يا با اشكانىها طرف بودند ، از اين قرارند :
الف - سلوكوس ، نيكاتور ( از 312 تا 281 پيش از ميلاد ) ب - آنتيوخوس ، ستر ( به ضم سين دوم و كسر تاء دوم ) ( 281 - 262 )