« اى ارميا ، تو از كجا مىپنداشتى كه پروردگارت به تو وحى فرستاده و وعده داده كه تا دستور تو نباشد بيت المقدس را نابود نمىكند ؟ » ارميا در پاسخ گفت :
« پروردگار من بر خلاف وعدهاى كه فرموده رفتار نخواهد كرد و من به دو اطمينان دارم . »
هنگامى كه پايان مهلت فرا رسيد و از ميان رفتن فرمانروائى ايشان نزديك شد و خداوند نابودى آنان را خواست ، فرشتهاى را به گونهء آدمى پيش ارميا فرستاد و به دو فرمود تا مسألهاى را در پيش ارميا مطرح كند و از او فتوى بخواهد .
اين فرشته كه به صورت آدميزاد درآمده بود پيش ارميا رفت و به دو گفت :
« اى ارميا ، من مردى از بنى اسرائيل هستم و از تو مىخواهم كه دربارهء خويشاوندان من فتوى دهى . من با آنان به گونهاى كه خداوند فرموده ، رفتار كردم و دربارهء ايشان آنچه شرايط مهربانى و بزرگوارى بود به جاى آوردم ولى آنان هر چه بيشتر از من مهربانى و جوانمردى ديدند ، به كينهتوزى و بدرفتارى با من افزودند . اكنون نظر تو چيست ؟ با ايشان چه بايد بكنم ؟ » ارميا به دو اندرز داد و گفت :
« باز هم همچنان كه خداوند از تو مىخواهد به ايشان نيكى كن و آنچه را كه خدا فرمود انجام ده . »
آن فرشته رفت . و چند روز ديگر باز به گونهء آدميزاد درآمد و برگشت .
ارميا از او پرسيد :
« آيا رفتارشان دگرگون نشد و پاك نگشت و تو آنچه را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٣