، خبرهائى بياورد .
آن مرد رهسپار شام شد در حالى كه بخت نصر تنگدست و بىچيز نيز او را همراهى مىكرد . او با وى نرفته بود مگر براى اين كه به وى خدمت كند .
فرستادهء پادشاه ايران همين كه به سرزمين شام رسيد ، آن شهرها را از حيث شكوه و آبادانى و استحكامات و مردان رزمآور و جنگ افزارهاى فراوان ، بزرگترين شهرهاى خدا يافت . و ديدن ديدنيهاى شام چنان او را شگفت زده و مرعوب ساخت كه ديگر هيچ چيزى دربارهء آن سرزمين نپرسيد .
ولى بخت نصر به رفتن در انجمنهاى مردم پرداخت و همه جا به ايشان مىگفت :
« چه چيز شما را از جنگ كردن با مردم بابل باز مىدارد .
اگر با بابليان در خارج از خانههاى خود بجنگيد زيانى براى شما نخواهد داشت ! » ولى همه در پاسخ او مىگفتند :
« ما جنگ را كار پسنديدهاى نمىدانيم و انگيزهاى براى اين كار نمىبينيم . »
همين كه از آن جا برگشتند ، فرستادهء پادشاه ايران آنچه از مردان و جنگ افزار و اسبان و غيره در آن جا ديده بود گزارش داد .
بخت نصر هم براى پادشاه پيام فرستاد و درخواست كرد كه وى را نزد خود فرا خواند .
پادشاه نيز او را به درگاه خود خواند .
بخت نصر پيش پادشاه رفت و از همهء چيزهائى كه در شام ديده و شنيده بود او را آگاه ساخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٨