Skip to main content

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — Page 285

Contributors:

P.285
خواهم گفت دو نفرشان كنارى رفتند با يك نفر صحبت كرد آن مرد از جاى حركت كرد هوش از سرش پريده بود با حالت مخصوصى كه حاكى بىتابى تمام بود رفت دو نفر دوستش با او صحبت كردند نتوانست به آنها چيزى بگويد هر سه نفر رفتند . در حديث بعد ميگويد وقتى حضرت حسين با آن مرد صحبت كرد مويهاى سر و ريشش سفيد شد و حديث را فراموش كرد امام عليه السّلام فرمود : خدا او را مشمول رحمت خود قرارش داد كه حديث را فراموش كرد . مناقب شهر آشوب : در زمان ابو بكر زلزله‌اى شد اصحاب پناه بعلى عليه السّلام بردند على عليه السّلام روى تپه‌اى نشست و با دست بر زمين زده لبهاى خود را حركت داد و فرمود : ترا چه شد آرام بگير . زلزله آرام شد سپس فرمود : من همان مردى هستم كه خداوند در قرآن ميفرمايد :
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
من انسانى هستم كه به او ميگويم ترا چه شده
يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها
به من اخبار خود را ميگويد : و در خبر ديگرى است اگر اين زلزله آن زلزله‌اى باشد كه خداوند در قرآن ذكر كرده با من سخن خواهد گفت ولى آن نيست . مناقب : ابو هريره به حضرت علي عليه السّلام شكايت كرد از اشتياق و علاقه‌اى كه بديدن فرزندان خود دارد فرمود : چشمت را ببند همين كه باز كرد خود را در ميان خانه خويش ديد آنجا مختصرى نشست ناگاه علي عليه السّلام را بر پشت بام خانه ديد ميفرمود : بيا برويم چشم خود را بست ديد در مسجد كوفه است ابو هريره در شگفت شد امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : آصف تخت ملكه سبا را كه دو ماه راه بود بفاصله يك چشم بهم زدن پيش سليمان آورد من وصى پيامبر اسلامم صلى اللَّه عليه و آله . اختصاص : جابر بن يزيد از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرد كه به من فرمود :
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — Page 285 | العلامة المجلسي / موسى خسروى