و هر حادثى خالقى مىخواهد ، و از سوى ديگر دليلى است بر عدم پايدارى اين جهان ، و از سوى سوم نشانه اى است بر حركت مستمر انسان به سوى ذات پروردگار و مساله معاد ، همانگونه كه در آيات قبل آمده بود يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه .
سپس به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از بحثهاى گذشته مىفرمايد : « چرا آنها ايمان نمىآورند » ؟ ! ( * ( فَما لَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ) * ) .
با اينكه دلائل حق روشن و آشكار است هم دلائل توحيد و خداشناسى و هم دلائل معاد ، هم آيات آفاقى كه در آفرينش شب و روز و ماه و خورشيد و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق ، و تاريكى شب ، و تكامل روشنى ماه نهفته است و هم آيات انفسى از لحظه اى كه نطفه در قرارگاه رحم جاى مىگيرد ، و مراحل گوناگونى را يكى بعد از ديگرى طى كرده تا به اوج كمال خود در عالم جنين مىرسد ، سپس از لحظه تولد تا مرگ مراحل ديگرى را مىپيمايد ، با اين نشانههاى روشن چرا آنها ايمان نمىآورند ؟ ! سپس از كتاب « تكوين » به سراغ كتاب « تدوين » مىرود ، و مىافزايد :
« چرا هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مىشود در برابر آن خضوع نمىكنند » ؟
( * ( وَإِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ ) * ) .
قرآنى كه همچون آفتاب ، خود دليل خويشتن است ، نور اعجاز از جوانب مختلف آن مىدرخشد ، و محتواى آن دليل روشنى است بر اينكه از سرچشمه وحى گرفته شده .
قرآنى كه هر ناظر بىطرف مىداند ممكن نيست زائيده مغز بشرى باشد ،
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣١٧