كردهاند ، او گفت من اگر در كتاب خدا چيزى را بگويم كه نمىدانم كدام آسمان بر سر من سايه مىافكند ، و كدام زمين حاضر است مرا بپذيرد ؟ .
درست است كه بسيارى از دانشمندان اهل سنت از اين دو حديث نتيجه گرفتهاند كه هيچكس نبايد در مورد مسائلى كه آگاه نيست ، مخصوصا در كتاب اللَّه ، سخنى بگويد ، ولى بالآخره جاى اين سؤال باقى است كه چگونه كسى كه به عنوان پيشوا و خليفه مسلمين مىخواهد حكومت كند از مفهوم لغتى كه در متن قرآن مجيد آمده و چندان پيچيدگى ندارد آگاه نباشد ؟ اينها همه دليل بر اين است كه بايد در هر عصر و زمان رهبرى الهى در ميان مردم بوده باشد كه از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطايى مصون و معصوم باشد .
و لذا در ذيل حديثى كه مرحوم « مفيد » در « ارشاد » آورده است مىخوانيم :
هنگامى كه اين ماجرا به گوش امير مؤمنان على ع رسيد ، فرمود :
سبحان اللَّه ا ما علم ان الأب هو الكلاء و المرعى و ان قوله تعالى : « * ( وَفاكِهَةً وَأَبًّا ) * » اعتداد من اللَّه بانعامه على خلقه ، فيما غذاهم به ، و خلقه لهم و لانعامهم ، مما تحيى به انفسهم و تقوم به اجسادهم
: « عجيب است ، آيا او نمىدانست كه » اب « به معنى گياهان خودرو و چراگاه است ، و اينكه جمله » و فاكهة و ابا « عنايتى است از سوى خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذايى به آنها داده ، و براى آنان و چهارپايانشان آفريده ، از چيزهايى كه مايه حيات و قوام جسم آنها است » ؟ ! ( 1 ) .
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه در آيات گذشته بعضى از ميوهها بالخصوص مطرح شده بود ، و در اينجا ميوه به طور كلى مطرح شده ، و از اين گذشته در آيه قبل كه سخن از باغها مىگفت ظاهرا نظر به ميوههاى باغها داشت ، چگونه بار ديگر ميوه در اينجا مطرح شده است ؟ .
هامش
( 1 ) « ارشاد مفيد » مطابق نقل الميزان جلد 20 صفحه 319